تبلیغات
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ - مطالب مهارت های ارتباطی
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ

 

بیان اسرار گذشته و قصه خواستگارهای قبلی ممنوع.یکی از راه‌های برقراری ارتباط با همسر استفاده از زبان است. بعضی اوقات زبان باعث جدایی و تفرقه و در برخی از مواقع باعث محکم شدن رابطه با همسر می‌شود. در ابتدا باید گفت به دلیل اینکه روحیات و عواطف زن و مرد با هم متفاوت است، حرف‌هایی که نباید گفته شود هم متفاوت است.

 

حرف هایی که زنان نباید بگویند :

 

*زنان نباید همه خاطرات و یا اسرار گذشته خود را بازگو کنند و یا حتی در مورد تعداد خواستگارهای قبلی که موقعیت های اجتماعی و مالی بیشتری داشتند، صحبت کنند؛ زیرا مردان احساس می کنند که ضعف دارند و به شخصیت آنها توهین شده و باعث می‌شود ذهنشان نسبت به همسرانشان مغشوش شود.زنان اگر می خواهند صحبت هایی از گذشته را برای همسرانشان بازگو کنند، باید سعی کنند وارد جزئیات نشوند و بحث را نشکافند. مشکلاتی که در گذشته حتی با خانواده خود مانند برادر و یا خواهر داشتند، اگر فکر می کنند مورد خدشه دارد شدن روابط آنها با همسرشان می شود به هیچ وجه بازگو نکنند.

 

*زنان باید در موقعیت های متفاوت لحن صحبتهایشان را نیز متفاوت جلوه دهند.

 

*زنان نباید ضعف خانواده همسر را مورد ایراد قرار دهند و مثلا نگویند" تو خانواده دوست هستی و به خانواده خودت بیشتر احترام می گذاری". زیرا مردی که خانواده و همچنین پدر و مادر خود را دوست دارد؛ در نتیجه همسر خود را هم دوست خواهد داشت و به این موضوع مانند یک امتیاز نگاه کنید نه یک ضعف.معمولا در روابط خانوادگی زنان کمی اغراق می کنند و یا دست به مقایسه می زنند، زنان نباید بگویند که «خانواده من فلان امتیاز مثبت دارد و خانواده تو فاقد این امتیازها است» این کلام باعث فاصله گرفتن از همدیگر می‌شود.

 

*همزمان نباید چند مطلب و یا موضوع مهم را به مردان گفت؛ زیرا مردها قوه تجزیه و تجلیل شان نسبت به زنان کمتر است و این چند مطلب گویی موجب فشار و در نتیجه عصبانیت آنها می شود.تحقیقات نشان می دهد زنان همزمان دو نیم کره مغزشان فعال است و تمام جزئیات و کلیات را در نظر دارند ولی آقایان فقط یک نیم کره مغزشان فعال است. بنابراین زنان باید این نکته را مدنظر قرار دهند که وقتی مطلبی را به مردان گوشزد می کنند حداقل 3تا15ثانیه زمان می برد تا همسرشان حرفهای آنها را درک کند.

 

حرف هایی که مردان نباید بگویند :

 

*مردها باید تلاش کنند جایگاه ارزشی خانواده قبلی خود و خانواده فعلی متعادل نگاه دارند به عنوان مثال نباید بگویند: "من خانواده خودم را بیشتر از خانواده تو ( همسرم) دوست دارم".دوست داشتن یک امر ذاتی است و نباید خانواده های مرد و زن را از لحاظ دوست داشتن مقایسه کرد.نمی توان به کسی گفت "مادر همسرت را به اندازه مادر خودت دوست داشته باش" اما باید احترامی که به این دو نفر می شود متعادل و یکسان باشد.

 

*زنان معمولا از تعریف و تمجید خوششان می آید در صورتی که مردان معمولا به کمیت بیشتر از کیفیت توجه می کنند. مثلا موقع غذا خوردن مردها غذایی را دوست دارند که با ولع بتوان آن را خورد در این هنگام زنان فکر می کنند غذا بسیار لذیذ شده که همسرشان با ولع در حال خوردن است. وقتی از آنها می پرسند: غذا خوشمزه شده است، نباید اگر غذا هم لذید نبود نظر منفی بدهند زیرا باعث تخریب همسرشان می شود.

 

*در مدیریت خانواده مردان نباید دنبال این باشند که فقط نظرات خود را اعمال کنند. در مورد جزئیات داخلی خانواده و معاشرت، تربیت و یا حتی دکوراسیون خانه نظر زنان بیشتر ارجحیت دارد. سلیقه خانم ها معمولا در این مواقع با آقایون متفاوت است، زیرا خانم ها اگر کوچکترین ناهارمونی در رنگها و ابعاد وسایل خانه به وجود بیاید موجب آزارشان می شود اما مردها این ویژگی را ندارند. بنابراین بهتر است مردان در نوع چینش وسایل خانه و دکوراسیون نظر همسرشان را در اولویت قرار دهند.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

گفتگو فقط راهی برای رسیدن به مقصد نیست بلکه خودش هدف و مقصد است. به عبارت دیگر گفتگو در ازدواج می‌تواند کمک شایانی به برقراری ارتباط مثبت و حل مشکلات کند.

گفتگو یکی از چند نیاز مهم احساسی ما را برآورده می‌سازد و آن هم نیاز به صحبت کردن با فردی دیگر است. زمانی که شما می‌دانید که چگونه این نیاز همسرتان را برآورده سازید می‌توانید بر محبت میان خود و همسرتان نیز بیفزایید. وقتی به جایی برسید که احساس کنید تمام حرف‌های شما و همسرتان برای دیگری تکراری شده چه می‌کنید؟ و از آن بدتر همسرتان شما را به خاطر منظوری که هرگز نداشته‌اید مقصر می‌داند و مسائل جور دیگری تفسیر می‌شوند چه می‌کنید؟این مورد در بین بسیاری از زوج‌ها اتفاق می‌افتد و گفتگوها جذابیت و مفهوم خود را از دست می‌دهند.

شما و همسرتان به دلایلی مرتب حالت دفاعی به خود می‌گیرید و احساس می‌کنید نه تنها دیگر حرف‌ها بلکه احساسات یکدیگر را نیز درک نمی‌کنید. پس سعی می‌کنید هر چه ممکن است کمتر حرف بزنید.

 

اگر خوب فکر کنید خواهید دید که یکی از راه‌هایی که می‌توانید برای همسرتان مطلوب باشید این است که در گفتگوها از او حمایت کرده و به تحسین و تمجید او بپردازید. درک متقابل و همدلی اهمیت بسیاری دارد و انگیزه گفتگو را افزایش می‌دهد.از طرفی شما نیاز دارید که از محبت و توجه همسرتان به خود مطمئن شوید تا بتوانید عقاید و احساسات خود را با او در میان بگذارید.

 

وقتی با یکدیگر صحبت می‌کنید در واقع قصد دارید یکی از نیازهای مهم خود که نیاز به گفتگو ست را بر آورده سازید. پس اگر اینکار را آموخته باشید هم گفتگوی دلنشینی خواهید داشت که طرف مقابل را خسته نمی‌کنید و هم اینکه نیازتان به بهترین شکل برطرف می‌شود.

 

این که از چارچوب فکری یکدیگر آگاه باشید باعث می‌شود که بتوانید بال‌های پرواز خود را بسازید بدون اینکه بال‌های طرف مقابل را با شکستن حریم‌هایش بشکنید!

 

یکی از ویژگی‌های گفتگوی خوب دادن اطلاعات به طرف مقابل و درک وی می‌باشد. شما و همسرتان همه چیز را در باره یکدیگر نمی‌دانید اما گاهی اوقات به دلایلی مانع از دادن این اطلاعات نیز می‌شوید و این امر موجب کسل کننده شدن بحث می‌شود.

 

شما می‌توانید در مورد گذشته خودو خاطراتی که داشته اید یا در مورد تجربیاتی که در زمان حال کسب می‌کنید و یا حتی برنامه‌هایی که برای آینده دارید با همسرتان صحبت کنید و واکنش‌ها و عکس‌العمل‌های وی را در مورد این برنامه‌ها دیده و از احساسی که نسبت به آنها دارد آگاه شوید. شما با بستن پیوند ازدواج نسبت به یکدیگر متعهد می‌شوید پس برای این تعهد نیاز به آموختن مهارت‌های همکاری و رابطه تعامل می‌باشید.

خب. حالا شاید این سوال پیش آید که چرا صرفا اطلاعات ندهیم؟

اکثر افراد اطلاعاتی که می‌دهند فقط راجع به خود و احساسات عمیقشان نیست. زیرا طرف مقابل علاقه و رغبتی نشان نمی‌دهد. پس اگر شما نسبت به همسرتان کنجکاوی نشان ندهید او نیز تمایلی به دادن اطلاعات به شما نخواهد داشت و روند گفتگو مختل می‌شود.

 

اعتماد بسیار مهم است

اعتماد در روابط میان افراد به ویژه همسران نقش قابل توجهی ایفا می‌کند. فرد قبل از اینکه راجع به خود و احساساتش با شما صحبت کند باید به شما اعتماد داشته باشد.

البته وقتی پای گفتگوی موثر در میان باشد هر دو طرف باید در مورد مسائل تفکرات برنامه‌ها و تجربیات خود با یکدیگر صحبت کنند؛ و هر دو نیز باید نسبت به شنیده‌ها واکنش مناسب نشان دهند. در غیر این صورت صمیمیت لازم ایجاد نشده و نیاز احساسی به گفتگو تامین نخواهد شد.

 

درک و همدلی

پس از رغبت داشتن به شنیدن اطلاعات طرف مقابل و ردو بدل کردن اطلاعات نوبت به احساس همدلی و درک می‌رسد. این درک دو طرفه احساسات پایه گذار انگیزه و محبت بیشتر خواهد بود. بدین ترتیب موانع احتمالی از بین رفته و از نظر روحی بیشتر به یکدیگر نزدیک خواهید شد. زیرا هیچ یک از شما دلیلی برای پنهان کردن مسائل و حتی نقطه ضعف‌های خود از طرف مقابل ندارید.

 

پرداختن به نکات مورد علاقه همسر

اگر دقت کرده باشید جهت اصلی هر گفتگویی را موضوع و عنوان آن مشخص می‌کند و همه ما برخی موضوعات را بیشتر از برخی دیگر می‌پسندیم.

وقتی صحبت می‌کنیم با علاقه و واکنش همسرمان می‌توانیم دریابیم که از طرح چه موضوع‌هایی بیشتر لذت می‌برد و با گفتگو در مورد آنها بحث را لذت بخش‌تر می‌کنیم.

اما نکته اینجاست که این علایق نیز تغییر می‌کنند. شاید موضوعاتی که چند سال یا حتی چند وقت قبل برای همسرتان جالب بوده حالا دیگر بنا بر شرایط یا وضعیت حاکم جذابیتی برایش ندارد. یا شاید موضوعاتی که زمانی برایتان چندان جالب نبوده یا حتی خسته کننده به نظر می‌رسیدند حالا شما را به سمت خود جذب می‌کنند. پس نمی‌توان انتظار داشت موضوعی که در اوایل ازدواج همسرمان را خوشحال می‌کرده حالا پس از گذشت چندین سال باز هم قابل توجه وی باشد. از این رو باید مرتب از علایق و مشغولیت‌های همسرمان آگاه باشیم.

وقتی همسرمان ببیند که ما از آنچه دوست دارد اطلاع داریم و به آن می‌پردازیم خوشحال شده و این انرژی مثبت بر صمیمیت میان ما می‌افزاید

اما اگر با وجود اینکه می‌دانیم طرف مقابل به چه موضوعاتی علاقه‌مند است وقتی راجع به آن صحبت می‌کنیم باز هم گفتگویی خسته کننده داشته باشیم چه باید کرد؟

صدها عامل در این میان دخیل است پس بهتر است در این صورت به مسائلی بپردازید که برای هر دو جذاب باشد تا هردوی شما نسبت به آن هیجان و واکنش مناسب نشان دهید. توافق و هماهنگی در این میان بسیار اهمیت دارد و باید از طرح مسائلی که فقط به دلایل کاری یا شغلی برای خودتان اهمیت دارد به پرهیزید.

 

تعادل در گفتگو

گفتگو مانند یک خیابان دو طرفه است پس سعی در یک طرفه نمودن آن نکنید. چنانچه هر یک از زوجین بخواهند صرفاً گوینده یا صرفاً شنونده باشند اصل گفتگو دچار مشکل می‌شود.

یکی از مسائل مهم این است که هرگز صحبت طرف مقابل را قطع نکنید. منتظر شوید تا حرفش تمام شود سپس شما صحبت کنید؛ و زمانی که یکی از شما احساس می‌کند که مدام در حال صحبت است و به عبارتی پر حرفی می‌کند بهتر است خودش مکثی کند تا طرف مقابل نیز فرصت ابراز عقیده و اظهار نظر پیدا کند. وقتی هر دو طرف در گفتگو شرکت کنند برایشان لذت بخش تر خواهد بود.
مهارتهای ارتباطی همسران

هرگز سعی نکنید که وقتی مشغول کاری هستید به صحبت‌های همسرتان گوش دهید. زیرا ارتباط چشمی یکی از عوامل مهم در برقراری ارتباط موثر است. وقتی همسرتان می‌خواهد با شما صحبت کند و شما کاری را که مشغول آن بوده‌اید کنار می‌گذارید و به صحبت‌هایش گوش می‌دهید در واقع به وی پیام می‌دهید که او برایتان مهم است و این امر به صمیمیت میان شما کمک می‌کند.

اگر هم بسیار مشغول هستید حداقل می‌توانید در طول هفته زمانی را فقط به همسرتان اختصاص دهید تا راجع به مسائل‌تان با یکدیگر گفتگو نمایید. این زمان اگر به طور موثر اعمال شود حتی می‌تواند ?? دقیقه در هفته باشد تا تأثیر مناسب بگذارد.

البته این حداقل زمان است و در صورتی موثر است که با توجه محبت و علاقه همراه باشد. در بخش آینده در مورد آفت‌های یک گفتگوی خوب میان همسران صحبت خواهیم کرد.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

افراد معمولا بعد از ازدواج تمایل بیشتری برای تغییر رفتار خود نخواهند داشت. یکی از دلایل عمده که سازگاری زوج های جوان را با ازدواج مشکل تر می کند، ایده آل گرایی افراطی آنهاست.


ارتباطات پیش از ازدواج اغلب با افسانه ها و خیال پردازی ها پر می شود، به ویژه این اعتقاد که صفات نامطلوب همسر بعد از ازدواج تغییر خواهد کرد.

متأسفانه، ازدواج نه افراد را تغییر می دهد و نه زمینه نفوذ و اثرگذاری دیگران را برای آنها آسانتر می کند. در حقیقت، ازدواج اغلب صفات نامطلوب را برجسته تر می کند.

شخصی که قبل از ازدواج اغلب دیر بر سر قرارهایش حاضر می شد، نوعاً بعد از ازدواج نیز اینگونه عمل خواهد کرد. شخصی که قبل از ازدواج شلخته بوده، بعد از ازدواج نیز شلخته خواهد بود؛ اما شلختگی او بعد از ازدواج آشکارتر و مشکل سازتر است.

گاهی این تفکر اشتباه در مورد مشکلات و صفات عمیق تر شخصیتی نیز اتفاق می افتد. برای مثال بسیار دیده شده است که دختری به پسری معتاد علاقه پیدا می کند و به خواستگاری او جواب بله می دهد با این عنوان که او تغییر می کند و یا او را تغییر می دهم.

بسیاری از افراد عادت دارند از بدترین روش ها برای وادار کردن همسر خود به تغییر استفاده کنند؛ روش هایی که موارد زیر تنها نمونه هایی از آن است!

اشتباه است اگر فکر کنیم بعد از ازدواج کردن می توانیم همسرمان را به کلی تغییر دهیم. اصلا اشتباه است اگر فکر کنیم می توانیم کسی را تغییر دهیم. تنها چیزی که می توان به کمی تغییر در آن امید بست، نمودهای رفتاری است که ان هم باید با ملاحظاتی ویژه انجام شود.

در این نوشته تصمیم داریم روش های اشتباهی را که معمولاً زوج های جوان برای تغییر دادن رفتار همسرشان به کار می بندند، به شما معرفی کنیم.

 

اجبار

گاهی می خواهیم به هر قیمتی که شده رفتار همسرمان را تغییر دهیم، بنابراین به اهرم زور متوسل شده و از قدرتمان استفاده می کنیم. این قدرت نمایی از اخم شروع می شود و تا کتک کاری و تهدید به جدایی پیش می رود. باید دانست که جنگ قدرت اگر تغییر هم ایجاد کند، تغییری ظاهری و از روی ترس است و تا زمانی ادامه پیدا می کند که قدرت دست شماست!
اشتباه است اگر فکر کنیم بعد از ازدواج کردن می توانیم همسرمان را به کلی تغییر دهیم. اصلا اشتباه است اگر فکر کنیم می توانیم کسی را تغییر دهیم. تنها چیزی که می توان به کمی تغییر در آن امید بست، نمودهای رفتاری است که ان هم باید با ملاحظاتی ویژه انجام شود

 

تکرار

در بعضی مواقع برای تغییر رفتار همسرمان، به تکرار بیش از حد متوسل می شویم یعنی سوزن مان گیر می کند و مرتب رفتار فرد را به رویش می آوریم از او می خواهیم آن را تغییر دهد. ضمن اینکه ما با پیاده روی روی اعصاب طرف مقابل، امکان موفقیت را از دست می دهیم. همسرمان یا برای خلاصی از غرغرهای دائمی، در پیش روی ما رفتار دیگری نشان می دهد یا اینکه مقابله به مثل کرده و کاری می کند ما احساس کنیم چقدر رفتار پیشین او دوست داشتنی بود!

 

طعنه و کنایه ، تحقیر و تمسخر

بله، روش محبوب بسیاری از افراد، استفاده از نیش و کنایه ی های گدازنده و تحقیر و تمسخراست. اما غافل از آنیم که با این کار تنها او را می رنجانیم و فرد رنجیده و ناراحت، انگیزه ای برای بهبود رفتارش ندارد. ضمن اینکه با این برخورد ما، احساس او نیز نسبت به ما تغییر می کند و محبتش رو به سردی می گذارد.

 

مقایسه

ما احساس می کنیم برای موفقیت در تغییر دادن رفتار همسرمان، نیاز داریم در او انگیزه ایجاد کنیم و یکی از اشتباه ترین روش هایی که به این منظور انتخاب می کنیم، مقایسه ی همسرمان با دیگران است. نتیجه مقایسه نیز شبیه به دو روش پیشین است و جز برانگیختن ناراحتی و حتی شاید احساس حسادت نتیجه بهتری در بر نخواهد داشت.

 

معلم بازی

گاهی اوقات احساس کاردرستی بیش از حد به ما دست می دهد. فکر می کنیم خودمان بی عیب و نقصیم، پس وظیفه خود می دانیم در راه رفع عیوب دیگران بکوشیم. اما در این میان فراموش می کنیم همسرمان شاگرد ما و از آن مهم تر کودک نیست که ما بخواهیم نقش بزرگ تر او را بازی کنیم. همسرمان این روش را نمی پسندند، ناراحت شده و ما هم به مقصود خود نمی رسیم.

 

جار و جنجال (دعوا کردن)

می گویند دعوا نمک زندگی است! خب، این نمک معمولا مشکل ساز است نه مشکل گشا. در یک فضای متشنج نمی توان انتظار دستیابی به نتیجه ای مطلوب داشت، ( از قدیم هم گفته اند که هنگام دعوا حلوا خیر نمی کنند). در دعوا کسی به حرف دیگری گوش نمی دهد، وقتی گوشی برای شنیدن وجود ندارد، بلندترین صدای دنیا هم به جایی نمی رسد.

 

گروکشی

در این روش سعی می کنیم برآوردن خواسته های همسرمان را منوط به تغییر رفتار او قرار دهیم؛ این شیوه نه تنها جواب می دهد بله به هیچ عنوان شایسته ی روابط میان همسران نیست و در تضاد کامل با عشق بی قید و شرط است که یکی از مهم ترین عناصر تشکیل دهنده یک زندگی موفق است.
همیشه پیش از هر اقدامی بهتر است بیندیشید که آیا این کار به هزینه هایش می ارزد. مثلاً آیا لازم است این رفتار همسرم به هر قیمتی تغییر کند یا اینکه می توانم آن را بپذیرم و مدیریت کنم تا از پیامدهای ناخوشایندش آسیب کمتری ببینیم؟...

 

کنترل احساسی

آخرین روش، استفاده از اعمال فشار احساسی است. مطمئناً جمله هایی مانند «اگر من را دوست داری پس...» به گوش شما هم آشناست. در این شیوه، همسران سعی می کنند یا به غلیان درآوردن دیگ احساسات یکدیگر بر روی هم تأثیر بگذارند. ممکن است این روش برای مدت کوتاهی جواب دهد اما موارد ضمنی ناراحت کننده ای به دنبال دارد: اگر یک بار دیگران رفتار تکرار شود، آیا به این معناست که همسرتان دوست تان ندارد؟ آیا همسرتان با طیب خاطر رفتارش را تغییر می دهد یا فشاری ناخوشایند را بر روی خود احساس می کند؟ آیا دور از انصاف نیست که عشق زیبای همسری را منوط به مواردی این چنین و گاه پیش پاافتاده بنماییم؟ این تغییر رفتار چقدر دوام خواهد داشت؟ پاسخ این پرسش ها را به عهده خودتان می گذاریم.

همیشه پیش از هر اقدامی بهتر است بیندیشید که آیا این کار به هزینه هایش می ارزد. مثلاً آیا لازم است این رفتار همسرم به هر قیمتی تغییر کند یا اینکه می توانم آن را بپذیرم و مدیریت کنم تا از پیامدهای ناخوشایندش آسیب کمتری ببینیم؟ آیا علاقه ما می تواند بسیاری از این مسائل را تحت الشعاع قرار دهد؟ و بسیاری پرسش های دیگر که می توانیم پیش از شروع هر کاری از خود بپرسیم.


 

توصیه های زیر را جدی بگیرید

 

محبت کردن:

اگر به اندازه ای به همسرتان محبت کنید که او باور کند واقعاً دوستش دارید، خواسته تان تأثیر گذار خواهد بود و فرصت های بی شماری را به دست می آورید.

 

تکریم:

با تکریم و احترام به همسرتان، محبت او را به دست می آورید، در نتیجه سخن تان را می پذیرد.

 

نصیحت و موعظه:

نصیحت از روی خیرخواهی، تأثیرگذار خواهد بود.

 

تشویق:

به معنی آگاهی دادن است و در صورتی که روش های دیگر اثرگذار نباشد، از آن استفاده می گردد. تنبیه باید متناسب با رفتار نامطلوب همسر باشد که البته کسی در آگاهی دادن (تنبیه) دیگران موفق می شود که اول، خود را ادب کرده باشد و رفتارش در آن مورد، الگو باشد.

 

رشد علمی:

سعی کنید به رشد علمی همسرتان بیفزایید. بدین منظور، خود باید عالم باشید.

 

بلند همتی:

سعی کنید که در زندگی بلندهمت باشید و تا جایی که برایتان امکان دارد، رضایت همسرتان را به دست آورید.

 

یادآوری زیبایی ها:

زیبایی های ظاهری همسرتان را برای او بازگو کنید. این امر به خصوص برای خانم ها اهمیت فراوانی دارد. به زیبایی های باطنی همسرتان نیز توجه کنید که البته زیبا دیدن اشخاص و اشیاء تا حد زیادی به تفکر و نگرش شما بستگی دارد. اگر به لطافت روحی رسیده باشید، باور می کنید که زیبایی های ظاهری، گذرا بوده و ممکن است با یک حادثه از بین برود اما زیبایی های درونی و سیرت های نیکوی آدمی، همیشه ماندگار است. بنابراین در مورد ظاهر همسرتان، حساس نباشید و او را همان گونه که هست، بپذیرید.

همیشه سعی کنید خواسته ها و تمایلات یکدیگر را برآورده کنید و تنها به دنبال گرفتن سهم خود از زندگی نباشید.

 

نکته پایانی

همیشه پیش از هر اقدامی بهتر است بیندیشید که آیا این کار به هزینه هایش می ارزد. مثلاً آیا لازم است این رفتار همسرم به هر قیمتی تغییر کند یا اینکه می توانم آن را بپذیرم و مدیریت کنم تا از پیامدهای ناخوشایندش آسیب کمتری ببینیم؟ آیا علاقه ما می تواند بسیاری از این مسائل را تحت الشعاع قرار دهد؟ و بسیاری پرسش های دیگر که می توانیم پیش از شروع هر کاری از خود بپرسیم. نکته پایانی این که به یاد داشته باشیم هر فردی برای اینکه بهتر رفتار کند، نیاز دارد احساس بهتری داشته باشد. هر روشی که موجب گردد احساسات منفی در فرد برانگیخته شود، یقیناً او را نمی انگیزد تا رفتار بهتری داشته باشد. بیایید به دنبال راه هایی باشیم که با ایجاد هیجانات مثبت فرد را بر می انگیزد تا برای پیشرفت و شادکامی خود همسرش بکوشد.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

هر پیوندی با عشق آغاز می‌شود و زن و شوهر با تمام وجود می‌خواهند که در طول زندگی مشترک بتوانند همان شور و التهاب روزهای نخستین آغاز زندگی‌شان را حفظ کنندواقعیتی که وجود دارد این است که ماهیت زندگی مشترک اصلا این اجازه را نمی‌دهد که در طول زندگی زن و شوهر بتوانند همانند روزهای اول زندگی کنند. زیرا ماهیت ارتباط در طول زمان تغییر می‌کند.

 

دوست داشتن

زمانی که دو نفر یکدیگر را ملاقات می‌کنند و اولین جرقه‌های علاقمندی بین آنها زده می‌شود، تمام تلاش خود را می‌کنند که اطلاعاتی در باره یکدیگر به دست بیاورند در حالی که بعد از ازدواج مثلا این نوع حرکات کلا منتفی است و البته بسیاری اتفاقات دیگر نظیر این.پروسه زندگی را می‌توان به دوره رشد یک کودک تشبیه کرد. فرزند 6 ماهه، 6 ساله، 12 ساله و 20 ساله‌ی شما در هر یک از این دوره‌ها فرزند شما است اما در هریک از این مراحل بنا بر مقتضیات سنی‌اش نوع خاصی از تربیت و رفتار شما را می‌طلبد.زندگی زناشویی هم دقیقا همینطور است زندگی، همان زندگی شماست اما در هر دوره‌ای شرایط و مقتضیات خود را دارد.برای مفاهمه بهتر موضوع بیایید با هم نگاهی به موضوع و ماهیت عشق داشته باشیم. متاسفانه باید با صراحت گفت که کمتر کسی مفهوم عشق را می‌داند و اکثر ارتباطاتی که از آن به عنوان عشق یا می‌شود تنها گرایش‌های زودگذری است که بر اثر جاذبه‌های ظاهری بین دو نفر ایجاد می‌شود.

وقتی دو نفر می‌توانند ادعای عاشق شدن داشته باشند که به ظرفیت‌های لازم عشق ورزیدن رسیده باشند و هنر عشق ورزی را آموخته باشند، نه اینکه ادای انسان‌های عاشق را در بیاورند.عشق‌های موجود عموما عشق‌های زودگذر و بیمارگونه‌ای هستند که تازه در شکل تند و پرحرارت خودش می‌بینیم که عشق‌ها نتیجه نیاز و احتیاج افراد است یعنی به میزانی که یک نفر بتواند نیازهای جسمی، عاطفی، روانی و اجتماعی یک نفر را برآورده کند به همان اندازه مورد عشق وی قرار می‌گیرد. که متاسفانه این هم فقط یک احساس از سر نیاز است.

 

راههای حفظ عشق و علاقه در زندگی مشترک

حال با فرض اینکه زن و شوهری با درکی درست از عشق، یکدیگر را دوست دارند و سعی در حفظ این عشق دارند، باید 6 شرط را در زندگی رعایت کنند:

 

شرط اول و اساسی این است که زن و شوهر باید به عشق و همسر خود صد در صد متعهد و پای بند باشند. یعنی برای زن، همه مردهای دیگر و برای مرد، همه زنهای دیگر، موضوع‌شان کاملا منتفی باشد و همه‌ی دیگران فقط انسان هستند و دیگر زن و مرد بودن آنها اهمیتی ندارد.این نوع نگاه و این نوع عملکرد یعنی ارایه تعهد تمام و کمال به همسر خود.همسر شما باید برای شما یک موجود کاملا خاص، یگانه و منحصر به فرد باشد و همان طور که هیچ مادری در هیچ شرایطی حاضر نیست فرزند خود را با فرزند دیگری عوض کند، نگاه شما هم نسبت به همسرتان نگاه یگانه و خاص باشد

 

شرط دوم اینکه زن و شوهر با صداقت تمام با یکدیگر رفتار کنند و همه چیز را تمام و کمال به هم بگویند. هرگز هیچ چیز را کنترل نکنند و هیچ چیز را به هیچ دلیلی از همسر خود پنهان نکنند و با صراحت و صداقت کامل همه اتفاقات را با هم در میان بگذارند.حتی در مورد کاری که می‌دانید اگر همسر شما بفهمد آن را انجام داده‌اید، ناخشنود می‌شود،‌ باز هم پنهان کاری جایز نیست. هرگز در زندگی رول بازی نکنید. روزی که زن و شوهر برای هم نقش بازی کنند همان روز دیگر ازعشق بین آنها خبری نیست و عشق جای خود را به بازی داده است.

 

شرط سوم می‌گوید باید عشق را با تمام وجود حس کرد و هر آنچه را که مربوط به آن است ابراز کرد. بیان حس و حال خوب مربوط به عشق از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است زیرا همسر شما باید بداند تا چه اندازه در زندگی مشترک موفق شده رضایت خاطر شما را فراهم آورد. پس مهم نیست به چه روشی اما حتما حس و حال خوب خود را از عشق موجود و از بودن در کنار همسر خود در زندگی زناشویی بیان کنید.

 

شرط چهارم این است که هر یک از زوجین خواسته‌هایشان را مشخص و صریح بیان کنند. مثلا اگر زن به هر دلیلی خسته است و نمی‌تواند شام درست کند خیلی روشن و صریح بخواهد که شام را در رستوران بخورند نه اینکه بگوید " او که می‌داند من خسته‌ام و نمی‌توانم غذا درست کنم، خودش باید پیشنهاد رفتن به رستوران را بدهد" یا اتفاقات و جملاتی نظیر این. عشق یعنی ابراز صریح و آشکار درخواست‌ها.

 

شرط پنجم که بسیار هم با اهمیت است قدرشناسی است. سعی کنید جملات خود را با "لطفا" شروع کرده و با " متشکرم" به پایان ببرید. هیچیک از زن و شوهر حق ندارند خستگی خود را به رخ دیگری بکشند و ارزش کار همسر خود را نادیده بگیرند. متاسفانه بسیاری از خانواده‌ها در حسرت این قدردانی و قدرشناسی می‌سوزند.

 

شرط ششم و بالاخره اینکه در هر شرایط رابطه جنسی خود را با همسرتان حفظ کنید. زیرا یکی از عوامل تحکیم پیوند زناشویی و بقای زندگی مشترک است. با علم و اطلاع کافی در مورد آن، این ارتباط را به بهترین شکل خود حفظ کنید.زندگی زناشویی به سان نهالی است که نیازمند مراقبت دایم است تا روز به روز قوی‌تر شده و همه اعضای خانواده در سایه آن بیارامند . در حفظ آن دقت کنید که در غیر اینصورت رابطه زناشویی ابتدا به کم توجهی ، بعد به بی‌توجی، سپس به بی اهمیتی یا بی ارزشی و در نهایت به بی‌علاقگی و بی تفاوتی منجر می‌شود که رسیدن به این مراحل خود آغاز بسیاری از مشکلات است.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

متأسفانه مردان ما بسیار معتقدند كه همسری زیبا داشته باشند در حالی كه در آمار جهانی بهداشت زیبایی نمره 25 و تفكر 300 نمره دارد ، زیبایی دوره محدودی دارد ولی ما نمی توانیم تفكر و تعلیم و تربیت را انكار كنیم . اولین چیزی كه در حوزه تفكر جلوه گر می شود هوش است. زندگی یك زوج با اختلاف هوش فاحش بسیار مشكل است. افرادی كه ضریب هوشی پایینی دارند از رفتار و كردارشان مشخص است پختگی كامل را ندارند عامل دیگر تشخیص هوش انتزاعی است، انتزاعی یعنی: توانایی درك و استنباط موقعیت های كلی.

افرادی كه تفكر انتزاعی دارند خیلی زود شما را می فهمند و لازم نیست برایشان تكرار كنید. جنبه دیگر تفكر، توانایی حل مسأله است. یعنی تفكری كه انسان می تواند درآن مسائل خودش را حل كند. گاهی یك نفر از روی ترحم با فردی ازدواج می كند كه از نظر هوش در سطح پائینی است. زندگی با کسی که با شما اختلاف هوشی دارد مشکل است یکی از ارکان اصلی مدیریت تفکر خوب است.

 

شباهت ها و تفاوتهای دختر وپسر

پژوهش های به عمل آمده نشان می دهد، که با ثبات ترین ازدواج ها آن است که زن وشوهر بیش ترین شباهت ها را با هم داشته باشند. میزان بی ثباتی و طلاق در زوجین شبیه هم کم مشاهده می شود. بعضی از روانشناسان شباهت های بین زوجین را در حکم سپرده بانکی مشترک تلقی کرده و اشاره می کنند اگر میزان سپرده بانکی شما بیشتر باشد در مقابل بحران اقتصادی و اجتماعی بهتر می توانید مقاومت و احساس امنیت کنید. در غیر این صورت دچار مشکل می شوند. این تشبیه نشان می دهد هر چه قدر میزان تشابه بین زوجین بیشتر باشد کمتر دچار بحران می شوند.

 

هوش:

اگر هوش زن وشوهر به یک اندازه باشد رابطه ی زناشویی آنان با گرفتاری کم تری روبرو می شود.

 

ارزش ها:

لازم است که زن وشوهر به بسیاری از ارزش ها وحدت نظر داشته باشند. مثلاٌ: مهم است زن و شوهر از نظر معنوی و یا درک اقتصادی اختلاف نظر زیادی نداشته باشند.

 

علائق:

اگر زن وشوهر در بسیاری از زمینه ها علائق مشترک داشته باشند زندگی به کامشان شیرین خواهد شد.

بعضی از روانشناسان شباهت های بین زوجین را مثل سپرده بانکی مشترک تلقی کرده و اشاره می کنند اگر میزان سپرده بانکی شما بیشتر باشد در مقابل بحران اقتصادی و اجتماعی بهتر می توانید مقاومت و احساس امنیت کنید. در غیر این صورت دچار مشکل می شوند.

 

توقع از وظایف و مسئولیت های خانوادگی

زن وشوهر باید درباره وظایف و مسئولیت های زنا شویی وحدت نظر داشته باشند طرز فکر افراد به دو دسته تقسیم می شود، بعضی از افراد درمورد وظایف و مسئولیت های زن وشوهر سنتی فکر می کنند . به این معنا که زن مدیریت خانه را بر عهده بگیرد و مرد مدیریت بیرونی منزل را. این نوع افراد باید با فردی ازدواج کنند که با او هم فکر باشد. اما دسته دوم شیوه مدیریت مشارکتی هستند که براساس ویژگیهای فطری و طبیعی در زن و مرد است .

 

اختلاف هایی که می تواند به خوشبختی زندگی زناشویی لطمه بزند عبارتند از:

 

میزان انرژی:

وقتی یکی از طرفین پر انرژی و در مقابل همسر او کم انرژی باشد. این افراد به مشکل عدیده ای برخورد می کنند و این اختلاف در زمینه های معاشرت اجتماعی، و مذهبی خود را نشان می دهد .

 

عادات شخصی:

وقتی زن وشوهر عادات شخصی متفاوتی با هم دارند به تدریج وحدت میان آنها رو به نقصان می رود و می توان به مواردی مانند وقت شناسی، نظم و ترتیب ، وابستگی، و احساس مسئولیت اشاره کرد.

 

استفاده از پول:

بسیاری از زوجها در اثرفقدان بر سر مسائل مالی دچار مشکل می شوند یکی می خواهد پولش را پس انداز کند و دیگری به خرج کردن پول و خوش بودن در لحظه علاقمند است. اختلافاتی مانند این می تواند بر زندگی زنا شویی تأثیر بگذارد.

 

علائق و مهارت های کلامی:

اگر یکی از زوجین پر حرف و دیگری کم حرف باشد چه مشکلی پیش می آید؟ اگر یکی به هنگام صرف غذا علاقمند به حرف زدن باشد و همسرش بخواهد سکوت کند یا یکی از طرفین علاقمند به مکالمه ی تلفنی طولانی باشد زمینه اختلاف را پایه ریزی کرده اند.

این نکته را به خاطر بسپارید که ازدواج برای توانمندی شخصیت و فضایل اخلاق و به نمایش گذاشتن جوانمردی و محبت زنانگی و یافتن عزت نفس است .

 

سن مناسب برای ازدواج

دختر وپسر که با هم ازدواج می کنند باید فاصله سنی زیادی نداشته باشند . فاصله سنی معمولاٌ نگرش فکری را نیز باعث می شود و عدم تفاهم را پیش خواهد آورد. تناسب سن در میان زن و مرد آن دو را از نظر علائق و نیاز ها به هم نزدیک می کند و بهتر می توانند به نیاز های طبیعی هم پاسخ دهند. سن ازدواج در شرایط جغرافیایی و اقلیمی متفاوت است. در مناطق گرم سن بلوغ و ازدواج پایین و در مناطق کوهستانی و سرد بالاتر است. بهترین سن ازدواج رسیدن به بلوغ عاطفی و روانی است . ممکن است کسی در 16 سالگی و دیگری در 30 سالگی به این بلوغ برسد . ازدواج دیر رس نیز به نوبه خود اثرات سویی روی ازدواج می گذارد و به علت راه مخصوصی که هر یک از طرفین در زندگی پیش گرفته اند قادر به برآوردن نیاز های همسر خود نیستند.

 

اولویت ملاک ها و معیار ها در انتخاب همسر

 

الف- ملاک های درجه اول

این ملاک ها بسیار مهم هستند و کار ارزیابی را باید از این ملاک ها شروع کرد.

1- ایمان. 2-اخلاق. 3- تشابه علاقه ها و سلیقه ها

 

ب- ملاک های درجه دوم

این ملاک ( ثروت و تحصیلات) بستگی به شرایط اقتصادی و پایگاه اجتماعی آن ها دارد.کسانی که بیشتر از حد به این ملاک ها اهمیت می دهند دچار درد سرهای بزرگی می شوند عده زیادی باید توجه داشته باشند به دلیل زرق و برقی که این ملاک ها دارند افراد نباید بی جهت گم شده شان را در دارندگان این ملاک ها جستجو کنند و گذشته از ظاهر ، گشت گذاری هم در باطن افراد باشید.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 


اگر به دنبال راهی هستید كه پی ببرید مرد مورد نظر شما واقعا عاشق شماهست یا نه، بهتره این مطلب رو با دقت بخونید
خیلی ها در حرف و با زبان ممكنه بارها به شما گفته باشن كه عاشقتون هستند اما آیا راهی وجود داره كه متوجه حقیقت بشید؟
همیشه حرف گویای واقعیت نیست!
گاهی وقتها حركات و ظاهر آدمها نشان دهنده ی باطنشون هستند
در قرار ملاقات بعدی، حتما به نكته های زیر دقت كنید

 

چشم ها:

زمانی كه با نامزدتان به گردش می روید، اگر اغلب اوقات چشمان او به شما دوخته شده، نشانه این است كه او عاشق شماست و در جستجوی زوایای پنهان و شخصیت نهفته ی شماست. اما اگر چشمان او به اطراف می چرخد، نشان دهنده ی این است كه او به دنبال شخص دیگری است و متوجه شما نیست. احتمالا وجود شما چندان جذب كننده او نیست كه تمام ذهن و فكرش را به یك موضوع متمركز كند.

 

دهان:

زمانی كه فردی به شما علاقه مند است، همیشه در برخوردهایش لبخندی عمیق و صمیمی به شما می زند. اما اگر دیدید لبخند او خشك و كوتاه است، بدانید كه از روی ادب با شما مانده است و به محض اینكه فرصتی به دست بیاورد، به طور حتم شما را ترك خواهد كرد.

 

شانه ها:

زمانی كه مردان در حال صحبت با فرد مورد علاقه اشان هستند، شانه ها را به طور غیر اردای به سمت جلو خم می كنند كه نشان دهنده این است كه می خواهند شما مركر توجه اش باشید و تمام تمركز و توجه او به شما باشد.

 

بازوها:

بازوهای گشاده نشان دهنده علاقه به صمیمیت و آشنایی بیشتر است. اما بازوهای بسته، نشان دهنده این است كه می خواهد شما به حریم شخصی او وارد نشوید.

 

دست ها:

خیس بودن و عرق كردن و همچنین بازی با دستها نشان دهنده این است كه به شما جذب شده و زمانی كه سعی میكند موهای خود را مرتب كند، می خواهد در نظر شما بهترین باشد.

 

پاها:

مردی كه جذب شما شده، در راه رفتن، شما را راهنمایی می كند و مراقب شماست. سینه را جلو داده و بازوها متمایل به عقب می باشد.

 

شخصیت:

عاشق شما، در را برایتان باز می كند، در كارها به شما كمك می كند تا زندگی راحتی داشته باشید. او ممكن است علاقه اش را پشت حرفهای آزاردهنده و نیش دار پنهان كند! یا ممكن است شما را دست بیندازد...اما آنها در واقع می خواهند به شما نشان دهند كه شما را دوست دارند!!!

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

لابد گاهی از خود پرسیده‌اید كه چه چیز باعث می‌شود تا زنان بخواهند مرتب درباره وقایع زندگی روزمره‌شان با همه صحبت كنند، در حالی كه مردان عمدتا درون‌گراهستند و حال و حوصله صحبت در مورد اتفاقات زندگی روزمره‌شان را ندارند؟ چرا مردان عمدتا وقت آزاد خود را صرف كار كردن با كامپیوتر و یا خواندن مجلات ورزشی می‌كنند در حالی كه زنان بیشتر ترجیح می‌دهند به اخبار رسیده از این و آن بپردازند و یا سعی كنند روابطشان با دیگران برازنده و معقول به‌نظر برسد؟ چرا مردان و زنان از روابطشان با یكدیگر چیزهای متفاوتی را طلب می‌كنند؟ شاید علت، تفاوت‌های بنیادین در مغز مردان و زنان باشد.

در بررسی نمونه‌ای از تفاوت‌های رفتاری، محققان دانشگاه باث‌ متوجه شدند احساس درد در زنان و مردان متفاوت است. مردان در مواجهه با درد بیشتر به این فكر می‌كنند كه چگونه از شر آن در كوتاه‌ترین زمان ممكن خلاص شوند اما در مقابل، زنان بیشتر درگیر پاسخ احساسی‌شان نسبت به آسیب هستند كه این خود ممكن است باعث شود تا آنها درد را شدیدتر احساس كنند.
 
برای مقابله با ناراحتی ناشی از طلاق نیز تفاوت دو جنس به خوبی مشهود است. زنان توانایی بیشتری برای تطابق با موضوع دارند. تحقیقی كه در یوركشایر انجام شد نشان داد زنان در مقابله با تمامی مراحل مختلف قطع رابطه از مردان قوی‌تر هستند. 61 درصد از زنان اظهار داشتند كه در طی 2 سال اول بعد از طلاق، آنها بسیار خوشحال‌تر از موقعی بودند كه هنوز در حال زندگی مشترك بودند در حالی كه فقط 51 درصد از مردان نظر مشابهی را داشتند.

دكتر فرانك تالیس روان‌شناس بالینی معتقد است یافته‌های فوق را می‌توان به وسیله تفاوت‌های مشخصی كه در مغز دو جنس وجود دارد، توجیه كرد. در سیر تكاملی، زنان بیشتر اهل معاشرت و رفتارهای اجتماعی هستند، چرا كه به هر حال این زنان هستند كه بچه‌ها را بزرگ كرده و آنان را برای رویارویی با اجتماع آماده می‌كنند. آنها دارای مهارت‌های برقراری ارتباط‌اجتماعی هستند كه مردان فاقد آن هستند و این‌ مهارت‌ها به آنها اجازه می‌دهد تا از طریق احساساتشان صحبت كرده و با دوستان و خانواده‌شان راحت‌تر ارتباط برقرار كنند در حالی كه مردان كمتر قادر به برقراری رابطه اجتماعی مناسب حتی با دوستانشان هستند و در هنگام ناراحتی‌های احساسی، به‌جای مواجهه با مورد ناراحت‌كننده، بیشتر سعی می‌كنند آن را از هر طریق ممكن و لو اینكه در درون خود بریزند، به حداقل برسانند. شاید یك دلیل علمی برای این موضوع این باشد كه مغز مردان طوری تنظیم شده كه به‌صورت سیستماتیك و تحلیلی عمل كند، در حالی كه مغز زنان بیشتر در مورد احساسات تنظیم شده است. در تحقیق یوركشایر این‌طور به‌نظر رسید كه مزیت‌های ذاتی فوق، نقش مهمی در زندگی جنس موِنث داشته باشند؛ در طی چند سال اول پس از طلاق، زنان روابط بیشتری با دوستانشان برقرار و وقت بیشتری صرف خانواده‌‌شان كردند و به‌دنبال مشاوره‌ها و درمان ناراحتی‌هایشان بودند در حالی كه مردان غالبا به‌دنبال لذت‌های موقتی بودند. عمدتا پس از به هم خوردن یك رابطه زناشویی، مردان برای حفظ اعتماد به نفسشان به‌دنبال رابطه جدید هستند به‌جای آنكه فكر كنند چرا ازدواجشان با شكست مواجه شده است.
 
علاوه بر این، برخلاف عقیده عمومی، در یك رابطه دوطرفه، مردان بیشتر از زنان درگیر عشق می‌شوند چرا كه براساس بررسی‌ها مردان بیشتر از زنان تمایل دارند تا غریزه‌شان را برای رسیدن به فردی كه او را جذاب و دلربا می‌دانند، ارضا كنند. از طرف دیگر، زنان بیشتر از طریق برنامه‌ریزی‌شده‌تری عاشق می‌شوند كه تحت تاثیر سیر تكاملی‌شان است. آنها بیشتر به‌دنبال شریكی هستند كه مراقب آنها بوده و قادر باشد خانواده‌شان را هم ازنظر مالی و هم ازنظر عاطفی تامین كند. زنان در رابطه‌شان با طرف مقابل علاوه بر جذابیت‌های فیزیكی، به‌دنبال مهربانی و سخاوت نیز هستند.

البته دكتر تایس خاطر نشان می‌كند فشارهایی نیز در اجتماع وجود دارند كه باعث می‌شوند مردان و زنان به سوی شیوه‌های رفتاری برنامه‌ریزی‌شده‌شان هل داده شوند. در اجتماع، مردان بیشتر تشویق می‌شوند تا احساسات خود را كنترل كرده و تابع آن نباشند. شاید كنترل‌ احساسات در قرون گذشته و به‌ویژه در جنگ‌ها برای مردان خوب بوده باشد، اما در كل كنترل كردن احساسات برای شكل‌دهی یك رابطه زناشویی كار جالب و مفیدی نیست.
 
در سمت مقابل، زنان در اجتماع غالبا به سوی شیوه رفتاری رانده می‌شوند كه در طی آن از زنان بیشتر انتظار می‌رود ملایم‌‌تر و مهربان‌تر باشند كه این خود موجب می‌شود برقراری ارتباط با سایر افراد جامعه برایشان آسان‌تر باشد.به همین دلیل زنان بیشتر از مردان به اطمینان كلامی اهمیت می‌دهند.
در تمام موارد ذكر شده سعی شده كارهای پیچیده مغزی تا حد بسیار زیادی ساده شوند. البته باید توجه داشت هیچ زن و مردی تمام خصوصیاتی كه محققان در مورد مغز زن و مرد می‌گویند را ندارد. اغلب مردم مغزهای متعادلی دارند كه دارای مقادیر مساوی از خصوصیات مردانه و زنانه است. حتی برخی از افراد دارای مغزهایی هستند كه رفتاری خلاف جنس آنها دارد.

دكتر تایس معتقد است تفاوت دو جنس هم در روابط سالم و هم در روابط شكست خورده كاملا مشهود بوده و باید به‌دقت بررسی شود. موارد اختلاف زیادی بین دو جنس وجود دارند اما اگر موردی به‌طور عمده و در میان تعداد زیادی از افراد صحیح بود، می‌تواند كمك‌كننده باشد، به‌ویژه به این دلیل كه شما بفهمید و بدانید آن موضوع، یك رفتار عمومی است و یك مورد ناخوشایند و یا شخصی نیست و شما نباید احساس بدی در این مورد داشته باشید. به‌عنوان مثال، ممكن است در اختلاف زناشویی، مرد آرام و ساكت باشد ولی این بدان معنا نیست كه وی عصبانی شده است، بلكه معنای عمده آن این است كه مغز آن مرد بهتر می‌تواند مسئله را درون خود و با آرامش حل و فصل كند.

به‌طور مشابه، چنانچه زنی برای صحبت‌كردن و مباحثه پافشاری می‌كند، نباید فكر كرد علت آن بهره‌برداری از نق‌زدن‌های مداوم است، بلكه این غریزه وی است كه از او می‌خواهد تا برای برقراری ارتباط و نشان دادن احساسش صحبت كند. اگر شما این تفاوت‌ها را قبل از اینكه موردی پیش بیاید درنظر بگیرید، حتما رابطه راحت‌تر و درك بهتری از طرف مقابل خواهید داشت و متوجه خواهید شد كه كار مغزهای متفاوت زن و مرد به كمك یكدیگر كامل می‌شود.


 
  





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

"خوب، باید درمورد چی حرف بزنیم؟"

وقتی حرف گفتگو به میان می آید، این یکی از موضوعاتی است که بارها و بارها از خودمان و طرف‌مقابلمان پرسیده‌ایم.خیلی وقت‌ها وقتی در یک گفتگو هستیم که سکوت در آن رخنه کرده است، در ذهنمان دنبال موضوعی برای صحبت می‌گردیم.البته این خیلی هم بد نیست. وقفه در مکالکه کاملاً طبیعی است و خوب است که به فشار اجتماعی مکالمه‌ای که دچار سکوت شده است عادت کنیم.اما اگر این اتفاق زیاد برایتان می افتد و این سکوت‌ها بیش از اندازه طول می‌کشند، بد نیست که چند موضوع کمکی در ذهنتان نگه دارید. در زیر به 5 موضوع خوب برای حرف زدن اشاره می‌کنیم و پایینتر از آن 5 موضوعی که باید از حرف زدن درمورد آن خودداری کنید را آورده‌ایم.

 


1. کسی که با او حرف می‌زنید

برای خیلی‌ها بهترین موضوع حرف زدن خودشان هستند. نسبت به آدم‌ها و اینکه که هستند کنجکاو باشید. دال کارنیج (Dale Carnegie) گفته است:

"می‌توانید با علاقه‌مند شدن به دیگران در دو ماه بیشتر از آنچه که با سعی در علاقه‌مند کردن دیگران به خودتان می‌توانید دوست‌یابی کنید، دوست پیدا کنید."

ببینید طرف مقابلتان کنار کار اصلی خود چه کارهای دیگری انجام می دهد. به چه چیزهایی علاقه دارد و چه چیزهایی او را به هیجان می آورد. از او طوری سوال کنید که با یک پاسخ بله یا خیر بتواند جوابگوی شما باشد. اگر متوجه شدید که چندان به این مدل پرسش و پاسخ علاقه نشان نمی‌دهد یا پاسخ مشخصی ندارد، سوالات بازتر بپرسید. و سعی کنید به جای اینکه منتظر نوبت حرف زدن خودتان باشید، واقعاً به حرفهایش گوش دهید.

درمورد چیزهایی که طرف‌مقابلتان واقعاً به آنها علاقه دارد حرف بزنید. مطمئناً این موضوعات خیلی بیشتر از کار یا آب‌و‌هوا شما را به هیجان خواهد آورد. و نگران نباشید که مجبور شوید فقط گوش دهید. بیشتر آدم‌ها اگر به آنها علاقه نشان دهید، به دانستن درمورد شما علاقه نشان خواهند داد.


 

2. محیط اطراف

خیلی راحت ممکن است در مکالمه فقط روی یک چیز متمرکز شوید. بد نیست کمی تمرکزتان را گسترده‌تر کنید، کمی به اطرافتان نگاه کنید. همیشه چیزهای جالب در محیط اطرافتان برای شروع گفتگو وجود دارد. مثلاً در یک میهمانی ماهی‌های آکواریوم، کلکسیون موزیک، کتاب‌ها و فیلم‌های توی قفسه، لباس جالب یک نفر، همه موضوعات خوبی برای حرف زدن هستند.


 

3. اخبار و موضوعات روز

به روزنامه‌ها توجه کنید، همیشه یک چیز جالب برای شروع یک مکالمه در آنها وجود دارد. موضوعات جالب و خنده‌دار همیشه موضوعات خوبی هستند. حرف زدن درمورد مرگ، بدبختی و موضوعات بحث‌برانگیز همیشه ایده چندان جالبی نیستند.

در کنار اخبار، موضوعات مربوط به فیلم‌ها، سریال‌های تلویزیونی یا موضوعات روز هم برای حرف زدن جالب هستند.

 

4. چیزهایی که دوست دارید و ندارید

آدم‌ها همیشه دوست دارند که درمورد چیزهایی که دوست دارند و چیزهای که دوست ندارند حرف بزنند. اینها چند نمونه هستند:

• آهنگ‌ها/آلبوم‌های مورد علاقه
• فیلم‌ها/برنامه‌های تلویزیونی موردعلاقه
• بدمزه‌ترین شکلاتی که تابحال خورده‌اید
• بهترین/بدترین مسافرتی که تابحال رفته‌اید
• بهترین/بدترین کار/رئیس/همکاری که تابحال داشته‌اید


 

5. تجربیات و احساسات مشترک

این موضوع ممکن است کمی مبهم به نظر برسد. البته تاحدودی شبیه به موضوعات بالاست. اما رویکرد جالبی از آن است.منظورمان این است که آنچه در مکالمه درمیان می‌گذارید، لازم نیست که واقعیات باشند. آنچه که به اشتراک می گذارید احساسات و تجربیات هستند. هیجان و احساسات پشت اتفاقاتی که برایمان می‌افتد.یک نمونه از آن می‌تواند طریقی باشد که می‌فهمید طرف مقابل به مسافرت علاقه دارد. به همین دلیل می‌پرسید: چه چیز مسافرت هست که باعث شده اینقدر آن را دوست داشته باشی؟ ممکن است بگوید هیجان کشف چیزهای تازه، چیزهایی که قبلاً اصلاً ندیده است. و ممکن است شما هم همان احساس را نسبت به مسافرت داشته باشید. به همین دلیل ممکن است بگویید: آره، می‌دونم به دست آوردن تجربه‌های جدید و تازه خیلی جالب است.

اما لازم نیست برای اینکه بتوانید با فرد‌مقابل ارتباط پیدا کنید حتماً زیاد مسافرت رفته باشید. ممکن است عاشق کتاب یا فیلم باشید. آنوقت می‌توانید احساستان را وقتی یک نویسنده یا فیلم عالی جدید کشف می‌کنید مطرح کنید. این درست مثل سفر کردن به یک دنیای کاملاً جدید و هیجان‌انگیز است.پس ممکن است خیلی شبیه هم به نظر نرسید اما احساسات مشترکی داشته باشید. ممکن است به نظر خیلی متفاوت از هم بیایید، زندگی‌های متفاوتی داشته باشید اما همیشه نقاط ارتباطی بین شما وجود دارد.انگیزش‌دهنده‌ها و نیازهای قوی مختلفی در مکالمه و گفتگو وجود دارد. یکی از آنها تقویت نفس فرد است. کاری که مثلاً با موضوع 1 قابل انجام است. مورد دیگر حس ارتباط است. کاری که با موضوعات مختلف می‌توانید انجام دهید.


 

5 موضوع که باید از حرف زدن درمورد آن خودداری کنید


خوب حالا ببینیم درمورد چه موضوعاتی نباید حرف بزنید؟ واقعاً موضوع خاصی نیست اما بعضی موضوع‌ها فقط برای بعضی گفتگوهای خاص مناسب هستند، مثلاً با خانواده و دوستان نزدیک.بعضی موضوعات ممکن است غیرقابل کنترل شوند. باید مدت زمانی که درمورد آنها حرف می‌زنید را محدود کنید. وقتی می‌بینید طرف مقابل مدام به اینطرف و آنطرف نگاه می‌کند و به نظر می‌رسد که توجهی به حرفهایتان ندارد، وقت تغییر موضوع است.

انرژی مثبت گفتگو را نگیرید. وقتی موضوعات زیر در فکرتان است، قبل از حرف زدن فکر کنید.

 

1. بیماری. هیچکس دوست ندارد زیاد درمورد بیماری حرف بزند و بشنود. این موضوعات موجب ناراحتی می‌شوند و آدم‌ها به طور کل دوست ندارند خیلی به موضوعات ناراحت‌کننده فکر کنند.

 

2. رئیس یا شغل غیرمنصفانه‌تان. هیچکس دوست ندارد بنشیند و شما مدام از اینکه چقدر رئیستان ناعادل است و چقدر کارتان خسته‌کننده است حرف بزنید. گوش دادن به شکایت کردن خسته‌کننده است. سعی کنید کمتر شکایت کنید.

 

3. شغل خسته‌کننده‌تان. اگر کارتان جالب باشد حرف زدن درمورد آن خیلی خوب است. اگر کارتان را خیلی دوست دارید، حرف زدن درمورد آن هم جالب خواهد بود. اما اگر خیلی علاقه‌ای به کارتان ندارید و فکر می‌کنید خسته‌کننده و طاقت‌فرسا است، سعی کنید کمتر درمورد آن حرف بزنید. اگر کارتان را دوست دارید اما به نظر می‌رسد دیگران به آن علاقه‌ای ندارند سعی کنید حرف زدن درمورد آن را محدود کنید.

 

4. سرگرمی‌ها و موضوعاتی که ارتباط برقرار کردن با آنها دشوار است. حرف‌های فنی و تکنیکی یا حرف زدن بیشتر درمورد محتویات یک سرگرمی تا آنچه که به شما هیجان می‌دهد، کمی خسته‌کننده خواهد بود. سعی کنید از واژه‌های تکنیکی و جزئیات ریزی که فقط خودتان به آن علاقه دارید و دیگران قادر به درک آن نیستند خودداری کنید. موضوع 5 بالا را امتحان کنید. سعی کنید به جای اینکه خود را در جزئیات و نکات فنی یک موضوع اسرار کنید، به چیزهایی درمورد آن بپردازید که شما را به هیجان می‌آورد.

 

5. قاتلان زنجیره‌ای و مضوعات وحشتناک.  این مورد هم درست مثل حرف زدن درمورد بیماری موجب ناراحتی و وحشت افراد می‌شود و باید از آن پرهیز شود.
"خوب، باید درمورد چی حرف بزنیم؟

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 25 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 



مدیر  : بازار صفا
نویسندگان
آمار
  • کل بازدید :