تبلیغات
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ - مطالب فروردین 1390
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ

چطور می توانید با روح خود ارتباط برقرار کنید؟تمام امراض جسمی از مشکلات روحی سرچشمه می گیرد " تخلیه تنش ها ی روحی و التیام آن ، راهی است جهت رهایی از هرگونه اختلال ارگانی جسمی در بدن واینکه هاله ی انسان

به معنای واقعی بتواند بدون مواجه شدن با مانع و سدی آزادانه به هر طرف حرکت کند. در این جاست که می توانیم بگوییم هاله ی خود را بیدار کرده ایم . این بدان معنی است که : هر چه قدر انرژی معنوی و روحی که از طریق چاکرای فوقانی سر (در هاله انسان مراکزی برای ورود و خروج انرژی وجود دارد که چاکرا نامیده می شود) به ما وارد می شود بیشتر باشد ، هاله ما پررنگ تر است .

روح در واقع انعکاس یک نیروی ماورای دنیوی است که خداوند پس از خلق ، آن را در کالبد جسمانی وی در زمین جای می دهد . با اتصال به دنیای ماوراء و الهی ، روح ما در حالتی آرام و بدون تنش قرار می گیرد. شاید اصلا" متوجه این موضوع به معنای دقیق نشویم ولی می فهمیم که روح ما در وضعیتی آرام بسر می برد.

ما همواره بدنبال سلامتی ، موفقیت و شادکامی در دنیای مادی هستیم ، غافل از اینکه ذاتا" خود ما با بی اعتنایی به روح و روان خود ، مانعی هستیم برای نیل به همه ی اهداف فوق . زمانی که به محدودیتهای دنیای مادی و معایب آن پی ببریم ، ناخودآگاه مجبور به ارتقاء وضعیت روحی خود جهت رسیدن به آرامش وسلامتی کامل می شویم .در غیر این صورت " بی قراری روحی " ایجاد می شود.

بسیاری از عوامل هستند که در ایجاد حالت " بی قراری روحی " نقش دارند ودر این اوضاع است که ما سعی می کنیم وضعیت آشفته خود را تغییر و ترمیم کنیم ، مثل ؛ ورشکستگی مالی ، از دست دادن نزدیکان ، زمانی که به هر دلیلی خود را در مقابل یک بحران روحی ناگهانی می بینیم و یا نزدیک به زمان مرگ هستیم ، و یا وقتی که در برابر اهداف دنیوی ( موفقیتها ، کامیابی و سلامتی ) خود را ناتوان ببینیم. احتمال وقوع این حالت در مورد افراد حساس و عاطفی بیشتر است.

صرف نظر از عوامل ایجاد این حالات روحی ، همه ی انسان ها نیاز دارند که با ضمیر نا خود آگاه و روح خود ارتباط برقرار کنند تا درجه ی آرامش ایده آل برسند ، در اینجا به راهکارهایی از علم مدیتیشن ( روشی از روان درمانی ) اشاره شده است که با تمرین آنها می توانید تاحدی به ماهیت روحی خود پی ببرید :

در یک اتاق تاریک بنشینید ، چشمانتان را ببندید و بدن خود را کاملا" در حالی راحت قرار دهید ، هفت بار نفس عمیق بکشید . ( دم عمیق و بازدم آهسته ) ، بر تمام بدن خود تسلط داشته باشید ، به مدت چند ثانیه بروی تمام نقاط پاهای خود تمرکز کنید و دوباره تنفسی عمیق بکشید و در این موقع حس می کنید که پاهای شما وجود خارجی ندارد. حال ، چند ثانیه ای بروی نیم تنه بالایی ، قفس سینه و ناحیه کمر ، تمرکز کنید و دوباره نفسی عمیق بکشید. در مرحله بعد همین کار را در ناحیه سر انجام دهید . بعد از هر مرحله ، باز هم حس می کنید آن عضو از بدن شما وجود خارجی ندارد. با وجود این حس و انجام تنفس های عمیق ، نهایتا" شما با خود می گویید : "مثل اینکه من جسم ندارم و جدا و بدون آن زنده هستم!" . به مدت 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید .

هالی ارغوانی در اطراف خود حدود 6 متر بالاتر از جسم و زمین تجسم کنید و آهسته بگویید :" این جسم معنوی من است که اجازه داده در مورد همه چیز در زندگیم فکر و تجربه کنم ، ولی این خود من نیستم ! تصور کنید که این هاله بخار شد و در هوا محو شد ، در اینجاست که باز هم آهسته می گویید : من نه خود جسم مادی هستم و نه احساسات و افکارم ، من به خودی خود و مستقل از همه ی اینها هستم و وجود دارم . برای 30 ثانیه در همان وضعیت بمانید .

به آرامی با خود بگویید :" من تنها یک جسم نیستم ، جسمم تنها وسیله ای است برای به حرکت درآوردن روح .من افکار و احساساتم نیستم ، آنها تنها حاصل از روح من هستند ، ذهن من ابزاری برای روحم است . من خود روحم هستم !!این خود من هستم ، من دارای هوش ، استعداد و عشق الهی هستم و می توانم با خدا ارتباط برقرار کنم . بله من یک روح هستم !!

به مدت 5 دقیقه به همان حال بمانید و به آرامی از وضعیت خود خارج شوید: آهسته چشمها را باز کنید ، چند بار نفس عمیق بکشید .

با انجام این تمرین ، احساس سبکی می کنید و به یک آرامش فوق العاده روحی دست می یابید . فهمیدید که شما تنها یک کالبد جسمی و یا افکار و احساساتتان نیستید ، جسم و فکر شما محو شد و خود شما باقی ماندید . این "شمایی " که در این تمرین مدیتیشن به آن رسیدید ، روح شما است . هم اکنون ، آرام و سبکتر شده اید.
این تمرین را هر روز ، مخصوصا" زمانی که به بحرانی روحی دچار می شوید ،انجام دهید .
این تمرین باعث ایجاد آرامش و برانگیخته شدن نیروی عشق الهی در شما می شود.






نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ژاپنی‌ها بسیار کم‌رو و خجالتی و بسیار کم‌حرف‌تر از کره‌ای‌ها و چینی‌ها هستند. حریم‌خصوصی اهمیت بسیار زیادی در ژاپن دارد. افراد می‌توانند اگر بخواهند نامشان را از دفترچه‌های تلفن عمومی بردارند. پنجره‌ها طوری طراحی می‌شوند که دیگران نتوانند از بیرون داخل را نگاه کنند. زیاد سوال پرسیدن بی‌ادبانه و گستاخانه قلمداد می‌شود. انتظار می‌رود که افراد معمولاً ساکت و کم‌حرف باشند.

خیلی از بچه‌های مدرسه‌ای ادعا می‌کنند هیچ‌وقت والدینشان آنها را نبوسیده‌اند. نوجوانان و جوانان درمورد دوست‌پسر یا دوست‌دخترشان یا نداشتن آن با کسی حرف نمی‌زنند و دوست هم ندارند که کسی از آنها در این‌باره و زندگی خصوصیشان سوال کند. در یک تحقیق مشخص شد که دانشجویان یکی از دانشگاه‌های ژاپن ادعا می‌کردند که یک دوست خوب به‌نظرشان کسی است که به زندگی‌خصوصی آنها احترام بگذارد. فیلم‌های درام تلویزیون معمولاً درمورد داستان‌های عاشقانه‌ای است که بقیه با چند نکته راهنما پی به موضوع آن می‌برند.

ژاپنی‌ها کلاً دوست ندارند در محیط‌های عمومی به چشم بیایند یا با غریبه‌ها صحبت کنند مگراینکه الزامی برای آن باشد. بسیاری از ژاپنی‌ها خیلی از ملاقات با خارجی‌ها خجالت می‌کشند. اگر اشتباهی موقع انگلیسی حرف زدن مرتکب شوند، احساس خجالت می‌کنند و به‌خاطرهمین هیچ حرفی نمی‌زنند. همچنین اگر به نظرشان یک فرد خارجی خیلی خشن به‌نظر برسد احساس استرس زیادی خواهند کرد.

آنهایی که سگ دارند، حیوانات را راه خوب و آسانی برای ملاقات افراد جدید می‌پندارند. آنها معمولاً به‌بهانه سگ‌هایشان و سوال کردن درمورد سگ‌ها و نه صاحبان آنها، با هم حرف می‌زنند. koen debut اصطلاحی است که برای توصیف دیدار اول یک مادر و بچه یا یک فرد با سگش به یک پارک جدید استفاده می‌شود. برای اینکه این اتفاق به‌آرامی طی شود، افراد معمولاً کارت ویزیت‌هایی با عکس سگشان روی آن همراه خود دارند. یک جمله خوب برای شروع مکالمه گفتن “kawaii” یعنی بامزه بودن سگ یک نفر است.

صاحب سگی که نامش Moko بود می‌گوید، "پسر من به مدرسه محل نمی‌رفت به‌خاطر همین یک مدت خیلی طولانی ما هیچ دوستی نداشتیم. اگر به‌خاطر Moko نبود نمی‌توانستیم با دوستانمان که سگ دارند آشنا شویم. روابط در شهر بزرگ خیلی سرد است اما وقتی سگ‌ها با هم ارتباط برقرار می‌کنند، کمک می‌کند که یخ بین افراد باز شود." بعد توضیح می‌دهد که به‌خاطر همین است که خیلی‌ها به پارک‌های عمومی می‌روند.

Pico Iyer، نویسنده‌ای که بیشتر از 20 سال در ژاپن زندگی می‌کرد می‌گوید محدودیت ژاپنی یک جنبه معکوس احساسی دارد. او می‌نویسد، "آدم‌هایی که در ژاپن می‌شناسم به طرز فوق‌العاده‌ای به شور و احساسشان متعهد و وفادار هستند به‌خاطر همین است که در اجتماع خیلی خود را محدود می‌کند."

ادب و عهدهای ژاپنی‌ها

ژاپن بعنوان مودب‌ترین اجتماع جهان توصیف می‌شود. در موقعیت‌هایی که دو نفر با دو عقیده مختلف باشند، ژاپنی‌ها معمولاً بر نظر شخص مقابل تاکید می‌کنند درحالیکه امریکایی‌ها معمولاً روی عقیده خودشان پافشاری می‌‌کنند. حتی ترسناکترین پانک‌های ژاپن اگر تصادفاً در خیابان با شما برخورد کنند، عذرخواهی شدید می‌کنند.

ایده ادب در ژاپن را می‌توان با عبارت "عدم تحمل ناخوشنودی" خلاصه کرد. وقتی از مادران ژاپنی درمورد انتظاراتی که از پسر یا دختر خود دارند، سوال می‌کنند، مادرها معمولاً می‌گویند، "دوست دارم فرزندم طوری بزرگ شود که کسی را اذیت نکند".

ریشه‌های ادب ژاپنی از احترام به طبیعت و قانون ژاپنی برای داشتن جامعه باثبات ناشی می‌‌شود. طی دوره ادو یک سری قوانین سیستم طبقاتی ایجاد شد که کلیه جوانب زندگی انسان را تنظیم کرده و با سطح اجتماعی-اقتصادی  و شغل تعریف می‌شد. درنتیجه افراد مطیع و منفعل شده و عادت می‌کردند زندگی خود را با قانون تعریف کنند.

همراه با ایده‌های ژاپنی درمورد ادب و نزاکت، ایده‌هایی نیز درمورد اعتماد و عهدها وجود دارد. Kimiko Manes مولف کتاب شوک فرهنگ در ذهن (Culture Shock in Mind) می‌نویسد: "انتظار می‌رفت که سامورایی‌ها ذهنی پاک داشته باشند و اعتماد اهمیت فوق‌العاده‌ای برای آنها داشت. قولی که به کسی داده می‌شد، حتی اگر به قیمت جان تمام می‌شد، به آن وفا می‌شد. در دوره ادو با ظهور  تجارت، طبقه تاجرین موضع اخلاقی مشابهی اتخاذ کردند. تاجران آن دوره جان خود را به‌ خطر می‌انداختند تا بدهیهای خود را بپردازند و به عهدهای خود وفا کنند. تاجرانی که نمی توانستند این راه را دنبال کنند بقایی نداشتند. مفهوم اعتماد از اهمیت شگرفی برخوردار بود."

وقتی ژاپنی‌ها چیزی می‌گویند و قولی می‌دهند انگار روی سنگ حک شده باشد. بعضی وقت‌ها وقتی درمورد چیزی با همسر ژاپنی‌ام حرف می‌زنم، توصیه‌های عادی را مثل قول‌هایی قطعی قلمداد می‌کند.

 





نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟ با اینکه ممکن است اولین واکنشتان به اصطلاح آویزان شدن و سعی در برقراری ارتباط باشد، اما بهترین راهکار این است که واقعیت را بپذیرید و سعی کنید آن فرد را فراموش کنید.

"اگر ندیده بودمت، دوستت نمی داشتم. اگر دوستت نداشتم، عاشقت نمی‌شدم. اگر عاشقت نشده بودم، دلم برایت تنگ نمی‌شد. اما همه این کارها را کردم، می‌کنم و خواهم کرد."

درد دوست داشتن کسی که هیچ علاقه‌ای در قلبش به شما احساس نمی‌کند، نابودتان می‌کند. شما هم کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد؟ پس احتمالاً با احساسات نومیدانه مربوط به آن آشنا هستید. وقتی فکر کنید که آن فرد دقیقاً همانی است که می‌خواهید، این احساسات قوی‌تر هم می‌شوند. بیشتر آدم‌ها با امید اینکه روزی بتوانند آن فرد را به دست بیاورند روزگار می‌گذرانند اما این امیدها هیچ‌وقت به واقعیت بدل نمی‌شوند و آنها را با چشمانی گریان و دلی پردرد بر جای می‌گذارند. عشق نافرجام را همه ما احتمالاً تجربه کرده ‌ایم. منتظر وصال یک عشق شدن ممکن است شکستن قلبتان را به دنبال داشته باشد. با اینکه به نظر دشوار می‌آید اما فراموش کردن و ادامه زندگی بهترین کاری است که می‌توانید انجام دهید.

وقتی کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، چه باید بکنید؟

واقعیت را بپذیرید: وقتی عاشق کسی هستیم احساس می‌کنیم که آن فرد تنها کسی است که می‌تواند ما را شاد و خوشبخت کند. چیزی که نمی‌توانیم درک کنیم این است که هیچوقت نمی‌توانیم با کسی که دوستمان ندارد خوشبخت شویم. پس بااینکه ممکن است احساس کنید می‌توانید برای همه عمر به آن فرد متعهد باشید، اما فرد مقابل این احساس را به شما ندارد. پس به جای سعی و تلاش برای برقراری ارتباط با آن فرد سعی کنید این واقعیت را بپذیرید که این عشق دوطرفه نیست و آن را فراموش کنید. دیگر وقت و فکر و انرژی بیشتری را صرف آن فرد نکنید. پذیرش این واقعیات باعث می‌شود بتوانید تمرکزتان را تغییر داده و اولین قدم برای فراموش کردن آن فرد را بردارید.

فراموش کنید: برهم خوردن یک رابطه عاطفی سخت‌ترین قسمت است. تا می‌توانید گریه کنید، بعد همه عکس‌ها و یادگاری هایی که او و زمانهای خوشی که با او داشتید را به یادتان می‌آورد، بیرون بریزید و از چیزها و جاهایی که شما را به یاد او می‌اندازد دوری کنید. درعوض رو به کارهایی بیاورید که مشغولتان می‌کنند، مثل گذراندن وقت با دوستانتان، انجام کارهایی که دوست دارید و از آن لذت می‌برید. این کار باعث می‌شود دیگر در مورد آن فرد خیالپردازی نکنید و به جنبه‌ های دیگر زندگی هم نگاه کنید.

عاشق شوید: اگر کسی دوستتان ندارد ولی باز هم با شما مانده است مطمئناً خیلی از خودش مایه نمی‌گذارد. به ‌جای آویزان شدن برای با او بودن، دست از عذاب دادن خودتان بردارید، دست از او کشیده و به زندگی خودتان برسید. به خودتان توجه کنید و به چیزهای غیرلازم نپردازید. با گذشت زمان یاد می‌گیرید که فراموش کنید و دوباره عاشق شوید.

عشق واقعی زمانی است که دو طرف بتوانند از نظر احساسی و ذهنی همه احساساتشان را با هم شریک باشند. این یک عشق سالم، متوازن و درست است. پس اگر به کسی ابراز عشق کرده‌اید و به نظر می‌رسد که او این احساس را به شما ندارد، دیگر عشق با ارزشتان را صرف او نکنید. با اینکه کسی را دوست دارید که دوستتان ندارد، اما یادتان باشد که این پایان دنیا نیست. با گذشت زمان با کسی آشنا می‌شوید که می‌تواند شاد و خوشبختتان کند و به همان اندازه دوستتان خواهد داشت.






نوع مطلب : مهارت های ارتباطی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

شكوفه های گوجه سبز در آمل

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



 



مدیر  : بازار صفا
نویسندگان
آمار
  • کل بازدید :