تبلیغات
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ - ساحل چشمانت
♫♪ ♫♫♪ بازارصفا ღ ღ
1390/10/12 :: نویسنده : بازار صفا

 

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
که پیش چشم بیمارت بمیرم

نصاب حسن در حد کمال است
زکاتم ده که مسکین و فقیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گر چه پیرم

چنان پر شد فضای سینه از دوست
که فکر خویش گم شد از ضمیرم

مبادا جز حساب مطرب و می
اگر نقشی کشد کلک دبیرم

در آن غوغا که کس کس را نپرسد
من از پیر مغان منت پذیرم

چو طفلان تا کی ای زاهد فریبی
به سیب بوستان و شهد و شیرم

قراری بسته ام با می فروشان
که روز غم بجز ساغر نگیرم

من آن مرغم که هر شام و سحرگاه
ز بام عرش می آید صفیرم

خوشا آن دم که استغنای مستی
فراغت بخشد از شاه و وزیرم

چو حافظ گنج او در سینه دارم
اگر چه مدعی بیند حقیرم

 





نوع مطلب : اشعار زیبا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

1390/11/4 11:49
«بدرود» را نگفته

برای سلام تو

از اولین دقیقه دلم تنگ می‌شود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 



مدیر  : بازار صفا
نویسندگان
آمار
  • کل بازدید :